سلام
بی مقدمه شروع میکنم:
روزی که شروع کردم فکر می کردم اینجا جای خوبی
واسه گفتن درد دل و گذراندن تنهایی هست
جایی که کسی به هویتت کاری نداره همه غریبه هایی اشنا هستند با
وجوهی مشترک که پایه های دوستیشون قرار گرفته
اما خوب همیشه از یکجایی شروع میشه و باید یک جایی ختم بشه.
ممنون که واسه ی من همراهان خوبی بودین
من میرم تا فرصتی پیدا کنم برای پیدا کردن خودم.
خسته ام از ارزوها, ارزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی, بالهای استعاری
لحظه های کاغذی را, روزو شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی, زندگیهای اداری
افتاب زردو غمگین, پله های رو به پایین
سقفهای سردو سنگین, اسمانهای اجاری
با نگاهی سر شکسته, چشمهایی پنبه بسته
خسته از درهای بسته, خسته از چشم انتظاری
صندلیهای خمیده, میزهای صف کشیده
خنده های لب پریده, گریه های اختیاری
عصر جدولهای خالی, پارکهای این حوالی
سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه های بی پناهی, جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار ارزوها
خاک خواهد بست روزی, باد خواهد برد باری
روی میز خالی من, صفحه ی باز حوادث
در ستون تسلیت ها نامی از ما یادگاری
قیصر امین پور
من میرم با کوله باری از خاطرات
خسته...
برام دعا کنید.